نوع :
اسمغیرقابل شمارش ، خنثی
inline :
[ ملکی: Wohlbefindens ]
کاربرد دیگر :
سلامتی
مترادف و متضاد :
gesundheit
کلمات نزدیک :
zupacken , zielstrebig , rackern , hineinstopfen , nachwürzen , tageslicht , wertschätzung , nebenleistung , benzintank , sonnenfinsternis
مثال ها :
1.Das Kind muss gut versorgt und sein Wohlbefinden gesichert werden.
1.از این بچه باید خوب مراقبت شود و از سلامتی او اطمینان حاصل شود.
2.Ihre Sorge um mein Wohlbefinden berührt mich.
2.نگرانی شما بابت سلامتی من، من را تحت تأثیر قرار میدهد.
1.از این بچه باید خوب مراقبت شود و از سلامتی او اطمینان حاصل شود.
2.Ihre Sorge um mein Wohlbefinden berührt mich.
2.نگرانی شما بابت سلامتی من، من را تحت تأثیر قرار میدهد.
مرجع :
کتاب Menschen سطح B1.1 ، درس 9
دسته بندی: